محمد رضا واليزاده معجزى
234
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
كه همه فكر و خيالش متوجه نجات دادن خود از اين معركه بود و نيز قلبا ميل نداشت تظاهراتى در مورد او كرده و نامش را سر زبانها اندازند ، به تو هم اينكه مبادا سربازان ظل السلطان متعاقب او حركت و اقامتگاه او را بيابند ، لذا به آنان مىگويد كه من در حركت به لرستان تعجيل دارم و شما بهتر است كه بهجاى تجليل و احترام و پذيرايى و چيدن تشريفات ، عاجلا وسيله حركت مرا به لرستان فراهم نماييد و پذيرايى را به وقت ديگر موكول كنيد . مراد عليوندها در جواب گفتند : « خان ما آرزو داشتهايم كه يك نفر از برادران لرستانى بر ما وارد شوند تا جان خود را نثار قدمش سازيم . اكنون كه خداوند ما را به آرزوى ديرين خود موفق ساخته ، چگونه ممكن است همينطور سهل و آسان دست از شما باز داريم و بگذاريم به لرستان مراجعت كنيد ؟ » مير تيمور خان هر اندازه كوشيد كه آنها را با حركت خود به سوى لرستان موافق سازد ، آنان نپذيرفتند . سرانجام ناچار پرده از راز نهفته برداشت و داستان خودش را با ظل السلطان تا حدودى كه براى اقناع و جلب موافقت آنان لازم مىبود بازگفت و به آنها حالى كرده كه ديشب از محبس اصفهان به قصد نجات فرار كرده و اينك مىخواهد بهر نحو شده خود را از دسترس مأمورين ظل السلطان كه او را تعاقب كردهاند ، خارج ساخته و به مكان امنى برساند . و اضافه كرد كه اصرار من در شرايط فعلى اين است كه پيش از رسيدن مأموران ظل السلطان به هر ترتيب كه مقدور است او را از اين محيط خطر نجات داده و به محل امنى كه از دسترس مأموران مزبور خارج باشد ، برسانند آنها در جواب مىگويند : « اين چه حرفى است ؟ ظل السلطان كه باشد كه ما تو را از دست مأموران او فرار دهيم . به خدا قسم تا آنطور كه ميل قلبى ماست از شما پذيرايى نكنيم نمىگذاريم از اين محل خارج شويد . » تيمور خان دستگير مىشود در اين حيص و بيص كه مير تيمور خان و مراد عليوندها مشغول گفتگو بودند ، يك دفعه خبر رسيد كه عدهاى سوار به سوى آبادى پيش مىآيند . مير تيمور خان به ميزبان خود گفت : « بدون ترديد آنها مأموران ظل السلطان مىباشند و براى دستگيرى من آمدهاند . » حدس مشار اليه صائب بود . زيرا در صبح همان روز كه مهماندار از فرار مير تيمور خان آگاه شد قضيه را به ظل السلطان گزارش داد و خود عدهاى سرباز به راهنمائى خود مهماندار مأمور تعاقب او شدند و در بين راه شبانى آنها را به آبادى مراد عليوندها راهنمائى كرد و گفت شخصى كه اين نشانيها كه شما مىدهيد ديروز به آبادى مراد عليوندها وارد گرديده و مهمان كدخداى